موزه داری

یادداشتهای یک موزه دار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 10:16  توسط رضا دبیری نژاد  | 

هوالمصوّر

شکار و تفرّج در «راغ»

 

آهو همی‌ گرازد، گردن همی‌فرازد    

گه سوی کوه تازد، گه سوی راغ و صحرا

«کمال مروزی»

 

   منظرهٔ مکرر شکارگاه در نگارگری ایرانی،  تصویر «راغ» است، و برای توصیف آن، باید در ابتدا شناختی از راغ داشت. «راغ» و «باغ» در فرهنگ و ادبیات ما ملازم و قرینهٔ یکدیگرند و باهم می‌آیند، همچون آسمان و زمین، کوه و دشت، زیر و زبر و صدها مثال دیگر. هر دو تفرج‌گاه و محل سیر و گشت و خوشی مردم بوده و هستند، چنانکه امروز هم آنان که از مال‌ومنال نصیب بیشتری دارند پایان هفته را به باغ و ویلا می‌روند و دیگران که اگر از ثروت به‌اندازهٔ آن دیگران بهره نبرده‌اند، اما از ذوق تفرج و گلگشت بهرهٔ کمتری ندارند به راغ و کوهپایه. مثال آن آخر هفته‌های شلوغ و پر هیاهوی درکه و دربند و دارآباد است.

مرحوم دهخدا راغ را به روایت آنندراج دامن کوه می‌داند که به‌جانب صحرا باشد، و به نقل از سروری تاکید می‌کند که این صحرا و کوهپایه به‌شرط سبزه‌زار بودن راغ است. راغ هم مانند باغ سبز و خرم است و به گل و سبزه و درخت آراسته، اما بر خلاف آن باز و بی‌مرز است و آزاد. باغ در فرهنگ ایران اگر محصور نباشد و دیواری دورتادور آن را نگرفته باشد باغ نیست، و این مفهوم حتی در معنای لغت‌هایی چون «باغ» و «پردیس» در نگاه نخست به چشم می‌آید؛ باغ از «باکه» به معنای بخشی از زمین را جدا کردن آمده و معنای پردیس محصور کردن پیرامون است. اما راغ در نقطهٔ مقابل آن، نماد بی‌مرزی و آزادی است. شاید به همین خاطر است که در نگارگری ایرانی، راغ خود را از قید جدول و چهارچوب رها می‌کند و دست کم از یکسو مرزی ندارد. پرندگان و جانوران آزادند و دوستدار آزادی، پس در راغ می‌زی ندو هر جا که آنان باشند پای انسان شکارگر هم به نخجیر باز می‌شود. این جانوران طبعاً در جنگل هم فراوان‌اند، اما جنگل معمولاً سوژهٔ شکارگاه نقاش ایرانی نبوده است. شاید از سویی به دلیل اندک بودن جنگل‌های ایران و فراوانی دشت و کوهپایه و از سوی دیگر راحت‌تر بودن شکار حیوانات در راغ به نسبت جنگل. حیوانات نگاره‌های شکارگاه معمولاً قوچ و بز و کل و پلنگ و به‌ویژه آهو هستند، و در آسمان یا بر روی درخت هم همیشه پرندگانی نظیر کبوتر و کلاغ و قمری دیده می‌شوند. گاهی نیز کبکی در گوشه‌ای پنهان است؛ همان جانورانی که در واقع هم بیشتر در طبیعت دیده و شکار می‌شدند. در ادبیات فارسی بعضی باغ‌ها به اعتبار پهناوری و نیز بلندی دیوارها به صحرا و کوهپایه راغ تشبیه شده‌اند:

به درگاه کسری یکی باغ بود

     که دیوار او برتر از راغ بود «فردوسی»

یکی باغ دیدم به پهنای راغ

             اگر راغ باشد پر از گل چو باغ «مؤلف فرهنگ ناصری»

گل‌های راغ به قول صاحب فرهنگ ناصری، شاید به‌اندازه باغ نباشند. منت باغبان و آبیاری و نوازش نکشیده‌اند و یاغی و خودرو هستند، اما شاداب و یله و خرم، حتی شاداب‌تر از گل‌های باغ، و این از چشم نگارگر ایرانی دور نمانده است. رنگ‌رنگ و گونه‌گون و شاداب، در بستری از سبزه‌هایی که اگر چه به انبوهی سبزه‌زار باغ نیستند و لکه لکه و پراکنده‌اند، اما از سرسبزی و نشاط هیچ کم ندارند. در نمونه‌های کهن نگارگری، مثلاً در نقوش ساسانی و بعد از آن تا سدهٔ هشتم هجری، گل‌ها بیشتر بدون هویت و نامشخص‌اند و تنها با لکه‌های کوچک رنگ مشخص می‌شوند، اما هنرمندان مکتب شیراز گل‌ها را هر چند تخیلی با دقت بیشتری کشیدند و نگارگران مکتب هرات، گل‌ها را با دقت بررسی می‌کردند و با شکل دقیق آن آشنا می‌شدند، اما هنگام نگارگری دست و ذهن و قلم را یله می‌گذاشتند تا آنچه را که دلخواهشان بود بر کاغذ بیاید. گل‌ها به‌دقت گل‌های «گل و مرغ» نیست که بیننده با دیدن آن با دقتی قریب به یقین بتواند جنس گل‌ها را تشخیص دهد، اما شخصیت و هویتی دارند که آنها را از لکه‌های رنگی گذشته کاملاً متمایز می‌کند.

شکار تفریح خاصهٔ بزرگان بود و تشکیلات و تشریفات ویژهٔ خود را هم داشت. شکارچیان که بیشتر شاهزادگان و اشراف بودند به همراه خود «میرشکار»ی داشتند و یوزدار (فهّاد) و سگبان و قوش‌دار و بازدار و فتراک‌دار و چه و چها، و به‌جز آن نیروهایی زیر نظر میرشکار که با هیاهو و سروصدا شکار را از کوه به سمت دشت برانند. اینان را «آهوگردان» یا «نخجیرران» می‌نامیدند، و نخجیروال و نجاشی هم نام‌های دیگر ایشان بود. کار آنان در شکار اهمیت ویژه‌ای داشت و شکار بدون هدایت آهوگردان به‌راحتی به‌دست نمی‌آمد. کار آهوگردان معمولاً پس از راندن نخجیر تمام بود، اما گاهی آنان هم در شکار شراکت می‌کردند، چنانکه در این نگاره نخجیرران هم سنگی برداشته که بر سر یوز بزند. گاهی در شکارهای شاهانه صحنهٔ شکار آن‌قدر بزرگ بود که لشکری به آهوگردانی برده می‌شد، چنانکه بیهقی می‌گفت:«همه لشکر پره داشتند و از ددگان و نخجیر برانده بودند». معمولاً در این شکار که نه کشتار بی‌رحمانه- کشتگان آن‌قدر بودند که از جمجمه و شاخشان برج می‌ساختند و به آن می‌نازیدند. واژه‌های «شکار» و «نخجیر» در تاریخ و خاطرات پادشاهان شاید در شمار چند واژهٔ نخست پربسامد باشد.

اما هرچند که شکارچیان معمولاً شاه و شاهزاده بودند و از بزرگان، اما در نگارگری‌ شکارگاه‌ها معمولاً با اهمیتی بیشتر از دیگر عناصر راغ تصویر نشده‌اند و بر کوه و درخت و جانور تفوّقی ندارند. لباس‌ها فاخر است و اسب‌ها اصیل و چهره‌ها نازپروردهٔ تنعم، اما بر خلاف نگاره‌های «تفرّج در باغ» که محور انسان است و در نگاه اول به چشم می‌آید و برتری خود را در نگاه‌های بعدی حفظ می‌کند، در اینجا کوه و دشت و حیوان هم گویا همان اهمیت انسان را دارند و حتّی بیش از آن، چرا که راغ پروریده و آفریدهٔ انسان و به بیانی «انسان‌محور» نیست. شاید بی‌دلیل نباشد که در بیشتر نگاره‌های باغ، معمولاً در گوشه‌ای باغبانی با پاچه‌های بالازده بیل نوک‌تیز خود را برداشته و دارد باغ را آبیاری می‌کند، یا مشغول هرس و میوه‌چینی است. حتی اگر آن تصویر، نگارهٔ «بار دادن پادشاه قدرقدرت و قوی‌شوکت» باشد باغ بی وجود باغبان نیست، و بی دیوار و بنا و سراپرده و چادر. گیاه و درخت با همه اهمیت در باغ معمولاً آن‌قدر به چشم نمی‌آید که دیگر عناصر ساخته بشر یا خود او. اما در راغ درختان اگر چه معدودند و انگشت‌شمار، اما شاخص و پرابهتند و چشم را به‌سوی خود می‌کشند. در نگاره‌های شکارگاه و راغ، به‌ویژه از قرن هشتم به بعد، درختان همیشه‌سبز همیشه در کنار درختان خزان‌کرده و خشک، یا سبز اما خزان‌پذیر تصویر شده‌اند، چنانکه در این نگاره «عرعر» یا سروکوهی‌های پراکنده، در کنار نهال بید شاداب گوشهٔ بالا و چپ نگاره تصویر شده‌اند. در طبیعت شادابی و خزان همیشه باهم است: زندگی و مرگ و چرخهٔ حیات، با حضور یا بی حضور انسان گردش دارد گرچه در این سال‌های اخیر تنها بی حضور مخلّ و مزاحم و ویرانگر او!

نگارگر شاید می‌خواهد گردش چرخهٔ زندگی را بار در کنار هم گذاشتن این دو نوع گیاه نشان دهد. در نگارگری راغ هم همچون نگاره‌های باغ درختان مرزشکن و جدول‌گسل هستند. چهارچوب هندسی و دقیق نگاره با سرکشی درختان شکسته می‌شود تا دامنهٔ خیال کران و بی‌کرانگی باغ و راغ را تجسم کند، اما باز هم بر خلاف باغ درختان عنصر اصلی و غالب مرزشکنی نیستند. درختان راغ پراکنده‌اند و در دل کوه، لابه‌لای صخره‌ها و خرسنگ‌های بزرگ رسته‌اند. در نگارهٔ راغ این کوه است که با عظمت، اما معمولا نرم و مهربان حصار جدول و تذهیب را پاره می‌کند و هندسهٔ کاغذ را با ساختار توده‌ای و غیرهندسی خود می‌شکند. در بیشتر نگاره‌ها تا پیش از قرن هشتم کوه‌ها و صخره‌ها تیز و بلند و به دید تهدیدکننده می‌آیند، اما شاید با تأثیر نقاشی خاور، این صخره‌ها به مرور با حفظ ابهت و شکوه، با خطوط نرم و پیچان تصویر می‌شوند و گاهی هم با تنوع چشمگیر رنگ. گاهی نگارگر خواسته و ناخواسته در دل سنگ کوه چهرهٔ آدمیان را می‌بیند و تصویر می‌کند؛ چهره‌هایی پیر و خسته اما محکم و مهربان.

سخن دراز و خسته‌کننده شد، اما دریغ است که از چشمه و رود بگذریم و به آن اشاره‌ای نکنیم، چرا که زندگی و حیات و آبادانی همیشه زنده به آب است و آب، این عنصر گران‌بها و کمیاب در این سرزمین، محور زندگی. در نگاره‌های باغ هم آب معمولاً جایگاه خاص و ویژه‌ای دارد، اما در قالب جوی‌ها و حوض‌ها و فواره‌های منظم و دست‌ساز. اما چشمه در نگارهٔ راغ مانند طبیعت آزاد است و روان. مظهر آن را معمولاً در نقاشی می‌بینیم، با لکه‌ای گرد و پهن‌تر از عرض چشمه و می‌دانیم این آب از کجا می‌آید، اما انتهای آن معلوم نیست و در گوشه‌ای از تصویر جدول را می‌شکند و بیرون می‌رود تا دنبالهٔ آن در ذهن بیننده روان باشد. پیرامون آنرا قلوه‌سنگ‌ها و گل‌بوته‌هایی که از زیر سنگ‌ها روییده‌اند گرفته‌اند.

همه‌چیز گفته شد؟ نه!

این تنها اشارتی بود به دنیای راغ در نگارگری، و از یک دیدگاه، و با نگاه به نگاره‌های معدود. تنوع و کثرت نظر به تعداد بینندگان خواهد بود و حتی بیش از آن، که حال و حس هر لحظه و دانش و آموخته‌ها در آن لحظه دیدگاهی خاص آن لحظه می‌دهد که شاید در لحظهٔ بعد قابل تکرار نباشد. آسمان راغ در این نگاره هم ناگفته ماند و به عهدهٔ بیننده و خوانندهٔ مشتاق و تیزبین گذاشته شد. چرا آسمان آن طلایی است و آبی نیست؟ جلوهٔ پرشکوه آسمان با طلای مذاب خورشید در نگارگری دوره‌ها و سبک‌های مختلف متنوع و زیبا و مطالعه دربارهٔ آن شیرین است. در نگاره‌های دیگر راغ دنبالش کنید!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 10:8  توسط رضا دبیری نژاد  | 

هوالمصوّر

«شکار و شکارگاه» در نگارگری

 

ای غزالان حرم! جـان من و جـان شما

کان جفاپیشه­صنم بهر شکار آمده است

«خان آرزو»

 

   هنرمندان و نگارگران ایرانی در طول تاریخ، در پی رسیدن به کمال و دست یازیدن به معرفت، از راه تصویرسازی و نمایش آفریده­ها و مخلوقات خداوندی در آثار خویش بوده­اند. دنیای هنر برای ایشان گستره­ای بوده که می­توانستند در آنجا، سرشار از لمحات ایزدی، به کشف و شهودی عاشقانه نایل آیند. چه رمزها و چه رازهای فراوانی است که از این حسّ شوق و شعـف، وارد بر آثار خویش کردند و اسرار پُرشماری است که در غالب آفرینش­های هنری خویش برای آیندگان باقی گذاردند. اسراری که ریشه در فطرت پاک آدمی دارد تا جایی که این موجود خاکی و فانی با احاطه  بر اینگونه رموز، افلاکی و جاوید می­شود.

   نقاشی ایرانی بیش از آنکه به طبیعت مأنوس و وابسته باشد، دلبستۀ گسترش اندیشه در عالم نامحسوس است که خیال را در بی­نهایت به حالتی دلپذیر تجلّی می­بخشد و هنرمند برای اینکه تحوّلات رنگارنگ زندگی مادّی، یارای دست­یازی به دنیای او را پیدا نکند، برای نمودهای خود، معنویّتی فراتر از عوامل زندگی گذرا قائل می­شود. زیرا آن هنری ماندگار و جاوید است که به مفاهیم انسانی وفادار باشد.

   صحنه­های شکار و گیر و دار، از پُراهمّیت­ترین و پُرکاربردترین مضامینی هستنند که توسّط هنرمندان نگارگر بکار گرفته شده­اند. در نُسخ خطّی مصوّر، به کمتر کتابی برمی­خوریم که حدّاقل یکی­دو صحنۀ شکار و شکارگاه در آن به تصویر در نیامده باشد. گوییا این سنّتی است به یادگار مانده از دوران کهنِ تاریخِ ایران­زمین که نمونه­هایی از آن را بر روی سنگ­ها و کتیبه­ها شاهدیم. صحنه­های شکارگری بر دو گونه­اند: مبارزه و شکارکردن حیوان توسّط انسان و مبارزه و شکارکردن حیوان توسّط حیوان. در این مجال مختصراً به بررسی گونۀ اوّل می­پردازیم.

   مبارزه و شکارکردن حیوان توسّط انسان: از قدیمی­ترین نمونه­های این مبارزه، نبرد داریوش اوّل با شیردال (Griffin: جانوری افسانه­ای با بدن و دست و پای شیر و سر و بال عنقا) است که بر تارک ایوان­های کاخ آپادانا نقش بسته است. در این تصاویر، شیردال، دست در کمربند شاه هخامنشی انداخته و گویی می­خواهد وی را بر زمین بکوبد. داریوش نیز کاردی را به نشان پیروزی در بدن آن فرو برده است. بر اساس باور مردم ایران باستان، حیوانات نمادی از فصول سال بوده­اند؛ گاو نمادی از فصل بهـار، شیر نمادی از فصل تابستان، عقرب نمادی از فصل پاییز و عنقا نمادی از فصل زمستان. در صحنه­های رزم آپادانا، حیوانات (فصول سال) با یکدیگر متحّد شده­اند و قصد تحمیل خود بر پادشاه (انسان کامل و برگزیده) را دارند.

   ایرانیان باسـتان کمربند یا شالی را به نام کُشتی (کُستی) به دور کمر خود می­پیچـیدند و با آن اندام خود را به دو قسمت فَرازین (اهورایی) و فُرودین (اهریمنی) تقـسیم می­کردند؛ چرا که بر این باور بودند که نیمۀ فَرازین بدن انسان، مقـدّس و مورد توجّه و نظر اهـورامزدا و نیروهای پاک وی و نیمۀ فُرودین، محلّ توجّه و تحریک اهریمن و نیروهای شرّ است. پس پرهیزگارانی که هماره در اندیشۀ مبارزۀ دائمی خیر و شرّ بودند، کُشتی را به دور کمر خویش می­پیچیدند تا با کردار نیک خود نیروهای خیر و مقدّس نیمۀ زبرین بدن خویش را تقویت نموده و به محض رؤیت کُشتی، خود را از بدی­ها که مأوا در نیمۀ زیرین بدن دارند برهانند. نام ورزش ملّی و سنّتی ایرانیان نیز از همین باور نشأت گرفته است.

  البته در برخی از آثار نگارگری، انسان مقـهور حیوانات یا دیوان شده است که بر طبق همان باور به معنای گرفتار شدن انسان در دام نفسانیّات خود است. حیوانات زشت و درنده­خو و بدخواه نمایندۀ نفس سرکش آدمی­اند گویی این رذایل نفسانی، هرلحظه، مترصّد دریدن فضایل انسانی و والایند؛ چنانکه خرس نماد جهل و کفر، روباه نماد بددلی و حیله، گرگ و کفتار نماد آز و طمع و مار و اژدها نماد امیال و خواسته­های اهریمنی انسان و غولان و دیوان نماد نیروهای شرّ و افسارگسیختۀ نفس آدمی هستند. در ادبیات نیز با این نمادها و نمونه­ها روبرو هستیم. مولوی بلخی گوید:

مِهر ابـله، مِهر «خـرس» آمد یقـین

کین او مِهر است و مِهر اوست کین

   نقطۀ مقـابل این درندگان، غالباً پرندگان هستند که مأوا در آسمان قدسی دارند و نمایندۀ فضایل و خصایل والای انسانی­اند؛ چنانکه سیمرغ نماد کمال، هُمایْ نماد بخت و اقبال، بلبل نماد عشق و دلدادگی، باز نماد آزادگی در عین بندگی و هُدهُد نماد پیام­آوری از عالم ملکوت هستند. خواجوی کرمانی گوید:

مرغ را گل به اشارت چه سخن می‌گوید

باز «هدهد»، چه بشـارت ز سـبا می‌آرد

   تیر و کمان و نیزه ابزاری هستند که برای شکار و یا پیکار با حیـوانات در اختـیار انسان قرار دارند. این ابزار نمادی از دقّت­نظر و باریک­بینی انسان هستند که قصد دارد با هدف­گیری دقیق و پرتاب مناسب، بر بدی­ها و پلیدی­ها چیره گردد. حکیم ناصرخسرو قُبادیانی گوید:

من «تـیر نظـر» را بنـشانم به نشانی

چون کج­نظـران در پی پندار کمان­اند

و کمال خُجَندی گوید:

در قلب «نـیزه­بازی» مُـژگان آن پری

خونریز آن دو چشم نظربازم آرزوست

   همانگونه که انسان آزاده و جویای حقیقت با موشکافی و مراقبه، کژی­ها و زشتی­های نفس خویش را کشف و در صدد رفع و دفع آنها برمی­آید؛ نقش و طرح­های شکارگاه نیز در پس زیبایی­هایی که دارند در واقع راوی پیکار همیشگی انسان وارسته و کمال­جو با پلشتی­های مهارنخورده­ای­اند که در قالب دد و دام به سوی وی حمله­ور شده و یا از ترس و هیبت او پا به فرار گذارده­اند. از زیباترین و معروف­ترین نگاره­های شکار با تیروکمان، صحنۀ شکارشدن آهو توسّط بهرام گور است که بهرام به درخواست همسرش ــ آزاده ــ با تیری، گوش و سُم آهویی را به هم می­دوزد.

   کمند نیز ریسمانی است که شکارگر آن را به گردن و کمر صید انداخته و شکار را بدان مقیّد می­کند. این ابزار نمادی از عشق و محبّت مابین انسان و محبوب خویش است. شکارگر (معشوق) با کمند (عشق) خود، صیدش (عاشق) را دربند کشیده و به سمت خود می­کشد. سعدی شیرازی گوید:

دل هرکه صید کردی نکشد سر از کمندت

نه دگر امـید دارد که رهــا شـود ز بنـدت

    پس از اسلام، صحنه­های شکارگاه و شکارگری حال و هوای تازه­ای به خود می­گیرد تا جایی که در اینگونه تصاویر شکارهایی را می­بینیم که عموماً با رضا و رغبت خود را تسلیم شکارگر نموده­اند و اثری از وحشت، درد و ناراحتی در چهرۀ آنها یافت نمی­شود. امّا دلیل چیست؟ از دیرباز قوّۀ قهریه و ارادۀ خداوند را با حیوان پُرهیبت و باشکوهی چون شیر (اسد) متصوّر می­شدند تا آنجا که یکی از القاب حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه­السّلام) که نمادی از قدرت و عظمت حضرت باریتعالی است، اسدالله (شیرخدا) می­باشد. مسلمانان معتقدند که ارادۀ خداوند بالاتر از هر اراده­ای است و آنچه که به فرمان خداوند باید صورت گیرد به طور حتم انجام می­شود و هیـچ قدرتی را توان رویارویی با آن و یا تغییر امر نافـذ پروردگار نیست. همچنین خداوند در جای­جای قرآن کریم و سایر کتب مقدّس از انبیاء می­خواهد که بشیر و نذیر باشند؛ یعنی:«در حالی­که انسان­ها را از قوّۀ قهریه و خشم الهی بیم می­دهند آنها را به بخشایش و عطوفت الهی امیدوار کنند». پس انسان برای فرار از خشم و قهر خداوند، چاره­ای جز پناه بردن به دامان پُرمهر و عطوفت وی ندارد و باید خویشتن را بی­چون و چرا تسلیم اقتدار و ارادۀ الهی نماید. پس در هنر نگارگری، حیوانی که با میل و رضا خود را در اختیار شکارگر قرار می­دهد یادآور انسانی است که حتّی از قوّل قهریۀ خداوند نیز به خود او پناهنده شده است؛ تا باشد که در پناه حمایت پروردگار، گناهان و معایبش پوشیده و بخشیده شوند.

                                                                                                                                   بهروز امینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 10:4  توسط رضا دبیری نژاد  | 

روزنامه اعتماد، شماره 2474 به تاريخ 1/6/91،

اعتماد| سازمان فرهنگي شهرداري تهران طي اقدامي غيرمنتظره و براساس مصوبه يي كه در سال 82 در زمان مديريت عليرضا سميعي آذر بر موزه هنرهاي معاصر تهران از سوي مجلس به اين موزه و گنجينه هاي هنري ديگر براي فروش اموال خود صادر كرده بود، دست به فروش آثار موجود در گنجينه هاي هنري اين سازمان زده است. به گزارش خبرگزاري مهر، اين خبر از سوي يكي از مديران اين سازمان نيز تلويحا تاييد شده، هرچند هنوز ابهاماتي پيرامون آن وجود دارد وهنوز مدير موزه امام علي اين خبررا تاييد نكرده است. آنچه در ظاهر امر پيداست اين است كه اين سازمان قصد دارد بخشي از گنجينه هنري خود را به فروش برساند و خود را از دشواري نگهداري اين گنجينه برهاند و درآمد آن را صرف هزينه هاي جاري كند. در سال 82 با ورود اين مصوبه به موزه ها و گنجينه هاي هنري، غوغايي به پا شد و تمام اقشار هنري و رسانه يي يك صدا از اين قانون انتقاد كردند. همزمان با لايحه تعويض تابلوهاي غيرقابل نمايش موزه هنرهاي معاصر ايران به مجلس شوراي اسلامي، شايعه يي در محافل هنري ايران در مورد فروش تابلوي پولاك به بهاي 95 ميليون دلار به گوش مي رسيد. اين در حالي است كه تابلوي پولاك جزو آثار «غيرقابل نمايش» موزه هنرهاي معاصر محسوب نمي شود و معاوضه صورت گرفته معاوضه يي ناعادلانه محسوب مي شود. ديويد گفن، مجموعه دار مشهور آثار هنري، در سال 1994 تابلوي «زن شماره 3» دكونينگ را از موزه هنرهاي معاصر تهران خريداري كرد كه امروزه بيش از 147 ميليون دلار ارزشيابي شده است. اين تابلو، با واسطه گري اليور هور، دلال انگليسي، در فرودگاه وين با چند برگ از شاهنامه طهماسبي، متعلق به قرن شانزدهم، معاوضه شد كه هنگام بازگرداندن به ايران تنها 6 ميليون دلار ارزش داشت. در همان سال و هنگام تقديم لايحه تعويض تابلوهاي غيرقابل نمايش به مجلس شوراي اسلامي نيز هنرمندان و كارشناسان ايراني نسبت به از دست رفتن آثار با ارزش موزه هنرهاي معاصر هشدار داده بودند. به واسطه اعتراضات اين قانون هيچگاه اجرايي نشد اما كماكان به صورت قانون رسمي وجود داشت و لغو نشد. حال سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران برآن شده است بخشي از گنجينه هنري خود را كه به طور حتم در موزه امام علي(ع) كه سال هاي قبل به موزه هنرهاي ديني امام علي(ع) شهره بود، قرار دارد به فروش برساند.

هنوز چيزي به من ابلاغ نشده
مهدي توكليان، مدير موزه هنر امام علي(ع) در گفت وگو با خبرنگار «اعتماد» از اجراشدن اين قانون اظهار بي اطلاعي كرد و گفت: «نه رسما و نه كتبا، به من چيزي ابلاغ نشده و هيچ خبري در اين باره تاكنون نشنيده ام. اگر قرار است كاري انجام شود بايد در سطح ملي اطلاع رساني شود تا همه ارگان ها در جريان باشند. موزه طبق تعريف ايكوم (شوراي بين المللي موزه ها) يك موسسه غيرانتفاعي و غيردولتي است كه اهداف اقتصادي ندارد تا بخواهد براي تامين هزينه هايش اقدام به فروش اموال كند. در هر صورت اگر شهرداري يا وزارت كشور يا بانك بخواهد اقدام به موزه داري كند نبايد از قواعد بين المللي تخلف كند، چراكه اين كار غيرمعمول است و در صورتي كه اين كار بخواهد انجام شود بايد توسط يك شوراي تخصصي با حضور كارشناسان مجرب انجام شود.» شوراي بين المللي موزه كه زير نظر يونسكو فعاليت مي كند در بند سه و چهار اساسنامه خود موزه را اين گونه تعريف كرده است: «موزه موسسه يي است دايمي و بدون هدف مادي كه درهاي آن به روي همگان باز است و در خدمت جامعه و پيشرفت آن فعاليت مي كند. هدف موزه ها، تحقيق در آثار و شواهد به جاي مانده انسان و محيط زيست او، گردآوري آثار، حفظ و بهره وري معنوي و ايجاد ارتباط بين اين آثار، به ويژه به نمايش گذاشتن آنها به منظور بررسي و بهره معنوي است.» بنابه گفته توكليان طبق اين دستورالعمل نمي توان آثاري را كه در گنجينه يك موزه قرار دارد به فروش رساند. آثار خوشنويسي قديم، خوشنويسي معاصر، گزيده آثار مجسمه و حجم، گزيده آثار نقاشي معاصر، گزيده آثار نقاشي قهوه خانه يي، گزيده لوازم كتابت، جلدهاي لاكي و شمايل ها از جمله آثاري است كه در گنجينه موزه هنر امام علي(ع) قرار دارد.

فروش با مجوز هيات وزيران بود
عليرضا تابش، مشاور وزير و مديركل روابط عمومي وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز با اشاره به مجوز صادرشده از سوي هيات وزيران، به خبرنگار ما گفت: «در آن زمان معاوضه برخي آثار تنها با مصوبه هيات وزيران و تنها براي مجموعه فرهنگي موزه هنرهاي معاصر زير نظر آقاي سميع آذر انجام شد و گرفتن همان چند مجوز هم با دستور هيات وزيران و به صورت خاص انجام شد. تا آنجا كه در آن زمان آقاي حبيبي معاون اول رييس جمهور وقت براي مبادله يكي از آثار غيرقابل نمايش اين موزه اقدام به بازگرداندن بخشي از شاهنامه بايسنقري به ايران كرد.» وي در ادامه افزود: «آن زمان مبادله آثار ارزشمند هنري عرف نبود. البته همان زمان هم در دولت آقاي خاتمي آيين نامه حفظ و نگهداري اموال هنري و تاريخي به تصويب رسيد كه بر اساس آن به موسسات و شركت ها و ادارات ابلاغ شد اموال فرهنگي ساماندهي شوند. بخشي از اين آيين نامه به نهادهاي دولتي و مسوولان ابلاغ شد تا براي حفظ و حراست از اموال تاريخي بخشي از بودجه سالانه خود را اختصاص دهند و در اين راستا به خريد اموال تاريخي بپردازند: مصوبه يي كه با تلاش احمد مسجدجامعي وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي به تمامي بانك ها و وزارتخانه ها اعلام شد تا نيم در هزار از بودجه سالانه سازمان ها صرف خريد آثار هنري شود.»

دادوستد موزه يي خوب است نه براي آثار ملي
عليرضا دبيري نژاد، رييس كتابخانه و موزه ملك، در گفت وگو با «اعتماد» به بررسي زواياي مثبت فروش يا دادوستد آثار موزه يي پرداخت. وي كه مبادلات فرهنگي را به نفع موزه هاي خصوصي مي دانست، گفت: «عرف جهاني كميته هاي جهاني و موزه ها بر اين است كه امكان حذف، فروش و افزايش آثار موزه يي در قالب كار كارشناسي و بين موزه ها آن هم نه موزه هاي ملي مي تواند در جريان باشد. اين در واقع نوعي داد و ستد جهاني است و كمك به موزه هاي خصوصي. اما بحث موزه هاي ملي يا موزه هاي دولتي كه آثار ملي در آنها وجود دارد، بحثي ديگر است و ورود آنها به اين ماجرا تقريبا نشدني است. در رتبه بندي آثار، به آثاري مي رسيم كه داراي شانيت ملي هستند و تعويض يا مبادله آنها قابل پذيرش نيست. اين آثار، آثاري منحصربه فردند كه هر كشوري با توجه به تمدن و پيشينه فرهنگي خود از آنها بهره مند است و لزوم حفظ آنها بر همگان مبرهن است. اما در برخي از موزه ها كه به طور خصوصي اداره مي شوند يا وابسته به نهادهاي غيرملي اند مثل موزه بانك سپه، پاسارگاد و بانك ملي كه برخي از آثار غيرملي مثل سكه پهلوي با تعدد زياد در مخزن آنها وجود دارد، مي توان با تبادلات درست با موزه هاي ديگر درصدد غني تر كردن اين موزه ها برآمد و آثاري كه در آنها يافت نمي شود را وارد كرد.» موزه هايي چون موزه فرش يا موزه رضا عباسي از موزه هاي ملي محسوب مي شوند و داراي رتبه ملي هستند. فروش اموال يا داد و ستد و تبادل در آنها ممنوع است هرچند مخازن اين موزه ها مملو از آثاري باشد كه حتي جايي براي عرضه نداشته باشند. به گفته دبيري نژاد برخي از افراد گمان مي كنند اگر مخزن موزه پر باشد و نتوان همه آثار را به نمايش گذاشت، بايد درصدد خالي كردن آن برآيند در حالي كه مخزن يك موزه اعتبار و پشتوانه آن موزه است. اگر موزه مخزن نداشته باشد، قطعا چيزي كم دارد. اين تفكر اشتباه است كه مخزن موزه اهميتي ندارد و مي توان به راحتي به آن دست برد و هر چه در آنجا خاك مي خورد را تعويض كرد يا به فروش رساند. وي در خصوص تبادلات آثار موزه يي به صورت قاچاق گفت: «با فروش يا تعويض اموال موزه ها مي توان به رونق گرفتن موزه هاي خصوصي كمك كرد و خريد و فروش عتيقه و اموال ارزشمند را كه در خيابان منوچهري تهران در جريان است متوقف كرد و شكلي رسمي به اين خريد و فروش ها داد. بسياري از كلكسيونرها و موزه داران را مي شناسم كه آثاري را از مجموعه داران و حراج هاي خارج از كشور مي خرند و براي ورود آن به كشور دچار مشكل مي شوند. اگر اين كلكسيونر يا موزه دار بتواند آثاري را كه خود خريده وارد كشور كند و در قالب مجموعه يي به نمايش بگذارد، به رشد فرهنگي موزه هاي ما كمك كرده است و موزه هاي خصوصي هم از شكل خفا و پنهاني خود درآمده اند. آنچه دردناك است، فروش آثار موزه يي ما توسط فروشندگان عتيقه به خارج از كشور و فروش آنها با هويتي غيرايراني و بعضا عربي است.» خيلي از قوانين وضع شده در كشور امر ملزوم نيستند و داراي وجهه مثبت و منفي اند. به قول رييس موزه ملك اگر با تعريف درست از آنها استفاده شود، مي تواند به احياي موزه هايي غيردولتي كمك كند و باعث غني تر شدن آنها شود ولي جايي براي ورود موزه هاي دولتي يا ملي در اين قانون ديده نشده است. بايد ديد قانون 9 سال پيش قرار است چگونه اجرا شود و آيا اصلاراه به جايي براي اجرا مي برد و اگر مي برد، شامل چه آثار موزه يي خواهد شد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 20:0  توسط رضا دبیری نژاد  | 

یادداشتی در روزنامه اعتماد به مناسبت روز جهانی موزه


هرروز هفته که سوار تاکسی می شوم و به موزه می آیم یا برمی گردم در مسیر رفت و آمد همسفر مردمانی می شوم که دغدغه های مختلفی دارند جالب است که این دعدعه ها در تاکسی بیا ن می شود، تعامل می گیرد و حتی گاه چالش برانگیز می شود. از جوانی که هدفون در گوشش آهنگ گوش می دهد، دانشجویی که با موبایلش در فضای اینترنت به دنبال چیزی می گردد. اخبار رادیو که مبنای بحث ها و نظرهای مسافران می شود. در صبحگاه بسیاری از نگرانی های امروزشان را  می گویند.حجم نگرانی ها روز به روز بیشتر می شود و از آن سو سرعت آدم ها هم افزونی می گیرد، عصرها هم که برمی گردم و در هیاهوی آدم ها قدم می زنم، خیره می شوم هرکس به دنبال چیزی نو برای خرید می گردد، از نرم افزار تا  ابزار های تازه، همه این پدیده ها چنان اهمیت یافته که به دغدغه تبدیل شده است حجم موضوعات آنقدر زیاد پیچیده شده است که هر کس از راهی می خواهد به آن برسد و در نهایت این راه ها به هم می رسد و ایجاد ترافیک و کلافگی می کند. میانه ترافیک همه عصبی می شوند برون رفت خود می گردند.

مطب ها زیاد شده اند، مریضی هاهم زیاد شده اند و هر روز نامی از یک مریضی جدید به میان می آید، نوبت یافتن از طبیبان هم امر مشکلی شده است. و بسیاری مسائل دیگر که حکایت هر روزه زندگی شده است و بخشی از دغدغه فکری مار را تشکیل می دهد آنقدر که در این ماراتن پرسرعت هیچکس فرصت لختی ایستادن ندارد.

هر روز  که به موزه می روم بخشی از دغدغه های بیرونی بامن به موزه می آید و حتی هم صحبت همکاران موزه که می شوم ، این دغدغه ها را در میانه کار روزانه شان هم می بینیم آنقدر که سایه سنگین مشغله ها برهمه کارها افتاده است.

وقتی هر روز به موزه می رسم هیچ نشانی از دغدغه های بیرونی و سرعت تند شونده مردمان بیرونی نیست . فقط تاثیر شخصی این اتفاقات برحوزه فردی کارکنان مشاهده می شود.

همه چیز همان هست که هست ، در این ماراتن تند اما موزه ها همچنان مانده اند و هیچ نسبتی یا پیش رفتن ها نیست چنانکه انگار در افق جاده ، دور و کوچک می شوند و جا می مانند. اما چرا هیچ نسبتی میان آن ترافیک تغییرات و دغدغه ها  با این جایگاهی که هر روز به سراغش می رویم نیست؟

چرا با وجود همه دچار بودن هایمان و ارتباط شخصی مان با خواست ها و نیازهای جدید ، اما در حرکت های کاری مان هیچ بازخوردی وجود ندارد؟

اینگونه است که شاید شعار روز جهانی موزه امسال – موزه ها در جهان در حال تغییر- که از سوی شورای بین المللی موزه ها تعیین شده است ،تلنگری باشد به اندیشیدن و درگیرشدن با موقعیت پیرامونی موزه ها در جامعه ، و مهمتر از آن اینکه چگونه می شودکه تنها موزه ها از داشته های خودبه یادهی جامعه نیاندیشیدند بلکه اتفاقات پیرامونی موزه ها و دغدغه های مردمی نیز الهام بخش موزه ها شود.از اینرو چالش های نو و الهام های نو که عنوانی از زیرمجموعه شعار امسال است می تواند مکملی براین موضوع باشد. اما یادمان باشد که موزه های ما تا حالا به خود اندیشیده اند و هیچگاه تغییرات و چالش های جامعه مساله شان نبوده است، تا وقتی که ندانیم چه چیزی تغییر می کند و چرا تغییر صورت می گیرد چگونه می توانیم نسبت خودمان را با آنها مشخص سازیم. همینجا این پرسش پیش می آید که تغییرات و چالش های بومی و خودمانی کشور ما چیست که موزه ها دربرابر شان احساس مسولیت کنند؟

از سوی دیگر توجه مدام به یکسویه نگری به موضوعات و حرکت به سوی ثبات موزه های ایران را به محافظه کاری ، ترس از هنجارشکنی و رویارویی با موضوعات روز جامعه سوق داده است، به طور قطع از چنین فضای بسته ای حرکت و تعاملی با موضوعات روز بدست نخواهد آمد. موزه های ایران امروز نیازمند جسارتی بیش از حد برای طرح تغییرات و چالش ها هستند. یادمان باشد که هرموزه ای از منظر خود به موضوع می نگرد و در گستره تغییرات مانع گسست های فرهنگی و تاریخی می شود از اینرو موزه ها در جهان تغییرات تنها نمایشگر نیستند بلکه حافظ پیوست ها و هویت ها هستند.

اینک موزه های ایران هم این فرصت را دارن که از امروز جامعه ایزان و تغییراتش الهام بگیرند  و نمایشی تازه عرضه نمایند.

شاید اندیشیدن اینگونه ای باعث شود که دیگر مسافران تاکسی ها و رهگذران خیابان و آنها که در ترافیک دغدغه ها مانده اند بتوانند از موزه ها درمانی، مکثی و پاسخی برای خود بیابند.

رضا دبیری نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 0:24  توسط رضا دبیری نژاد  | 

800x600

جلسه شمارش آرا هيات داوران انتخاب موزه هاي برگزيده سال 1390 در مورخ 31/2/91 برگزار گرديد و نتايج زير بدست آمد.

حوزه عمراني :

موزه موسيقي : 43.5 امتياز

موزه فرش آستان قدس رضوي: 38 امتياز

غار موزه وزيري : 33 امتياز

 

حوزه توسعه مديريت:

موزه ملي ملك : 55 امتياز

موزه موسيقي 36 امتياز

كاخ موزه گلستان 24 امتياز

 

حوزه گردآوري :
موزه آيينه خانه مفخم : 49.5 امتياز

موزه موسيقي : ٤5.5 امتياز

موزه ميراث روستايي گيلان : 42.5 امتياز

 

حوزه حفاظت و مرمت و مستند نگاري :

موزه فرش آستان قدس رضوي و موزه موسيقي و موزه ملي ملك : 45 امتياز

موزه آيينه خانه مفخم : 43 امتياز

موزه قاجار و موزه درگز : 32 امتياز

 

حوزه آموزش:‌

موزه ملي ملك:  54 امتياز

موزه موسيقي : 47 امتياز

موزه هنر امام علي : 36 امتياز

 

حوزه شعار سال:‌موزه و خاطره

موزه موسيقي 51 امتياز

موزه ملي ملك 40 امتياز

اداره خزانه هاي موسسه فرهنگي موزه هاي بنياد : ‌34 امتياز

 

حوزه بازديد:‌

موزه كاخ رامسر :‌43 امتياز

موزه تاريخ كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان : 40 امتياز

موزه فرش آستان قدس رضوي و موزه مردم شناسي ايلام :‌32 امتياز

 

حوزه معرفي:‌

موزه ملي ملك : ‌60.5 امتياز

كاخ گلستان 57.5 امتياز

موزه موسيقي 51 امتياز


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 0:20  توسط رضا دبیری نژاد  | 

مطالب قدیمی‌تر